close
تبلیغات در اینترنت
وقتي ژنرال به زانو درآمد

ولایت مداری
قالب وبلاگ
درباره وبلاگ

امام خامنه اي ثروتمندترين رهبر دنياست! چراکه خوني که در رگ ماست، همه هستي مان! جان ناقابلمان و مختصر آبرويي که داريم همه! همه از آن امام خامنه اي است! هموکه با اين کلکسيون و با اين همه ثروت، ويلا ندارد، بيت دارد! خانه اش بجاي فرش، عرش دارد و گليم و چندتکه آسمان! همه چيز ساده است! مثل خانه زهرا سلام الله عليها! مثل خيمه حسين عليه السلام، حسينيه امام خميني دارد! چفيه دارد! و عصايي که چوبش از شجره طوباست! و دست مجروحي که ريشه در کف العباس دارد! لبيک يا امام خامنه اي روحي لک الفداء شاعر:محمد مرادی نژاد
ورود کاربران

ورود به سایت

نام کاربری:
رمز عبور :
رمز عبور را فراموش کردم ؟
موضوعات وبلاگ
آرشیو مطالب
آمار سایت
افراد آنلاین : 1 نفر
بازدیدهای امروز : 70 نفر
بازدیدهای دیروز : 13 نفر
كل بازدیدها : 37,656 نفر
بازدید این ماه : 147 نفر
بازدید ماه قبل : 198 نفر
نظرات : 35
كل مطالب : 197 عدد
تعداد اعضا : 12 نفر
امروز : یکشنبه 02 اردیبهشت 1397
جستجوی مطالب

Google
ghalam125.rozblog.com
آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
امام مهدی در قرآن (معرفی کتاب) 0 151 yasin313
آمریکای ورشکسته چگونه می تواند ناجی اقتصاد ایران باشد؟ 0 175 yasin313
کنترل جمعیت از دیدگاه مراجع و علما 0 127 yasin313
دو همسر،دو همسنگر 0 134 yasin313
هالیوود و پروژه جدید ضدایرانی به نام«گلاب» 0 240 yasin313
جریان شناسی فرقه اکنکار 0 166 yasin313
خوارج به علی(ع) می‌گفتند باید توبه کنید! 0 167 yasin313
"فقر و فحشایی" که "حاج یوسف" را به "رسوایی" کشاند 0 230 yasin313
شاخص های انتخاب رئیس جمهور 0 138 yasin313
پاسخ به مهم‎ترین شبهات وهابیون درباره فاطمیه و شهادت حضرت زهرا(س) از آقای حسینی قزوین 0 183 yasin313
مخالفت با ولایت‌فقیه در حد شرک بالله است 0 176 yasin313
سرنوشت مسيحيان در عصر ظهور 0 170 yasin313
دجّال 0 185 yasin313
مجامع مخفی؛«بیلدربرگ» 0 216 yasin313
سبک زندگی اسلامی با نگاه به سال جدید 1 189 littlemontazer
زن باید مطیع شوهرش باشد ... حتی اگر مرد خرجی ندهد؟ 0 165 yasin313
معناشناسی درخت در عرفان کابالا / کدام عارف یهودی به «بهار» علاقه‌مند بود؟ 0 181 yasin313
دغدغه ها و نگاه رهبر انقلاب به حوزه موسیقی 0 213 yasin313
توطئه سومالی کردن سوریه به نابودی اسرائیل منجر می‌شود 0 160 yasin313
سه راهکار آیت‌الله جوادی برای برخورد با سلفی‌ها 0 184 yasin313
صفحه اول انجمن | ثبت نام در انجمن | ورود به پنل کاربری

بسم رب الشهدا و الصدیقین

شهید خرازی,ژنرال

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، «علی مسجدیان» از رزمنده گان پرسابقه

ی لشکر14 امام حسین(صلوات الله علیه) چنین روایت می کند:

اواسط اردیبهشت ماه 61، مرحله ی دوم «عملیات الی بیت المقدس»،

«حسین خرازی»، نشست ترک موتورم و گفت: «بریم یک سر به خط بزنیم». بین راه، به

یک نفربر پی ام پی برخوردیم که در آتش می سوخت و چند بسیجی هم، عرق ریزان

و مضطرب، سعی می کردند با خاک و آب، شعله ها را مهار کنند. حسین آقا گفت:

«اینا دارن چی کار می کنن؟ وایسا بریم ببینیم چه خبره».

هرم آتش نمی گذاشت کسی بیشتر از دو- سه متر به نفربر نزدیک شود. از داخل

شعله ها، سر و صدایی می آمد. فهمیدیم یک بسیجی داخل نفربر گرفتار شده و

دارد زنده زنده می سوزد. من و حسین آقا هم برای نجات آن بنده ی خدا با

بقیه همراه شدیم. گونی سنگرها را برمی داشتیم و از همان دو – سه متری، می

پاشیدیم روی آتش. جالب این بود که آن عزیزِ گرفتار شده، با این که داشت

می سوخت، اصلا ضجه و ناله نمی زد و همین پدر همه ی ما را درآورده بود.

بلند بلند فریاد می زد:

«خدایا ! الان پاهام داره می سوزه، می خوام اون

ور ثابت قدمم کنی. خدایا! الان سینه ام داره می سوزه، این سوزش به سوزش

سینه ی حضرت زهرا نمی رسه. خدایا! الان دست هام سوخت، می خوام تو اون

دنیا دست هام رو طرف تو دراز کنم، نمی خوام دست هام گناه کار باشه.

خدایا! صورتم داره می سوزه، این سوزش برای امام زمانه، برای ولایته،

اولین بار حضرت زهرا این طوری برای ولایت سوخت.»

اگر به چشمان خودم ندیده بودم، امکان نداشت باور کنم کسی بتواند با چنین

وضعی، چنین حرف هایی بزند. انگار خواب می دیدم اما آن بسیجی که هیچ وقت

نفهمیدم کی بود، همان طور که ذره ذره کباب می شد،این جمله ها را خیلی

مرتب و سلیس فریاد می زد.

آتش که به سرش رسید، گفت:

«خدایا! دیگه طاقت ندارم، دیگه نمی تونم، دارم

تموم می کنم. لااله الا الله، لا اله الا الله. خدایا! خودت شاهد باش.

خودت شهادت بده آخ نگفتم»

به این جا که رسید، سرش با صدای تقی ترکید و تمام.

آن لحظه که جمجمه اش ترکید، من دوست داشتم خاک گونی ها را روی سرم بریزم.

بقیه هم اوضاعشان به هم ریخت. یکی با کف دست به پیشانی اش می زد، یکی

زانو زده و توی سرش می زد، یکی با صدای بلند گریه می کرد. سوختن آن

بسیجی، همه ما را سوزاند.حال حسین آقا از همه بدتر بود. دو زانویش را بغل

کرده بود و های های گریه می کرد و می گفت:

«خدایا! ما جواب اینا را چه

جوری بدیم؟ ما فرمانده ایناییم؟ اینا کجا و ما کجا؟ اون دنیا خدا ما رو

نگه نمی داره، بگه جواب اینا رو چی می دی؟»

حالش خیلی خراب بود. آشکارا ضعف کرده بود و داشت از حال می رفت.

زیر بغلش را گرفتم و بلند کردم و

هرطوری بود راه افتادیم. تمام مسیر را، پشت موتور، سرش را گذاشت روی شانه ی

من و آن قدر گریه کرد که پیراهن کره ای و حتی زیر پوشم خیسِ اشک شد. دو

ساعت بعد، از همان مسیر برمی گشتیم، که دیدیم سه – چهر نفر دور چیزی حلقه

زده و نشسته اند. حسین گفت:

« وایسا به اینا بگو از هم جدا بشن. یه چیزی

بیاد وسطشون، همه با هم تلف می شن. همون یکی بس نبود؟»

نزدیکشان ترمز زدم. یکی شان بلند شد و گفت:

«حسین آقا! جمعش کردیما» .

حسین گفت:«چی چی رو جمع کردین؟»

طرف گفت: «همه ی هیکلش شد همین یه گونی».

فهمیدیم، جنازه ی همان شهید را می گوید که دوساعت قبل داخل نفربر سوخت.

دور گونی نشسته بودند و زیارت عاشورا می خواندند. حسین آقا، از موتور

پیاده شده و گفت:

«جا بدید ما هم بشینیم، با هم بخونیم. ایشالا مثل این شهید،معرفت پیدا کنیم».

شهید گمنام




درباره : "><-PostCategory->

امتیاز : | نظر شما :



نوشته شده در شنبه 22 تير 1392 توسط حسین مرادی نژاد| بازدید : 34 |

نظرات وبلاگ
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
ایمیل * (برای عموم نمایش داده نخواهد شد)
پیام شما :
شکلک ها :
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
:
نظر خصوصی
کد امنیتی :
:
عناوين آخرين مطالب ارسالي

.: Weblog Themes By Music-Day.Info :.

::

عضویت در خبرنامه

برای اطلاع از آپیدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شوید تا جدیدترین مطالب به ایمیل شما ارسال شود
عضویت سریع


قوانین سایت

کد امنیتی :
نظر سنجی
امکانات وب


RSS


POWERED BY
rozblog.COM

تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به ولایت مداری مي باشد.

جدید ترین موزیک های روز